ماهی سیاه کوچک

محسن رمضانی پنجره ی نشاط و پویایی پایدار یعنی باغ همیشه سبز و خرم کودکی را به روی من گشود و مرا تا زمانی که توان اندیشیدن هست وامدار خود ساخت . چهل سال و اندی از آن روز که کتاب سویمی swimmy اثر لیو لیونی LEO LIONNI را برای برگردان به فارسی در اختیارم قرار داد سپری شده است و من هنوز کودک مانده ام. برای سپاس از این موهبت دگرباره به ترجمه ی آن دست یازیدم. نامش جاویدان . محمد نژد

سویمی (ماهی سیاه کوچک)

در گوشه ای از دریا ٬ خانواده ای از ماهی های کوچک شاد و خوشحال زندگی می کردند.
رنگ ِ یکی از آن ها چون شب سیاه بود و بقیه سرخ رنگ بودند. ماهی سیاه کوچک زرنگ تر از خواهران و برادرانش بود و تند تر ازهمه شنا می کرد . ‍‍نام او سویمی swimmy بود. ‍‍‍‍‍‍‍
یک روزِ بد ٬ یک ماهی بزرگِ گرسنه ٬ با سرعت و خشمگین به آن ها حمله کرد و یکباره همه ی ماهی های سرخ رنگ را بلعید.
فقط سویمی٬ توانست فرار کند.
ماهی سیاه کوچک که خیلی ترسیده بود تنها و افسرده در آب های کف دریا٬ شنا کرد. شنا کرد .
در دنیای تازه با موجود ها و آفریده های عجیب ونا آشنا رو به رو شد.
ماهی سیاه کوچک باتماشای آن ها شادی ونشاط خود را باز یافت.
او با یک ستاره ی دریایی آشنا شد که نرم ولطیف و رنگارنگ چون رنگین کمان بود.
و خرچنگی را دید که چون خودروِ در آب رونده ای‌٬ می گردید.
و ماهی های عجیبی را دید که با نخی نا پیدا به هم وصل شده ٬به دنبال هم شنا می کردند.
و جنگلی از جلبک های دریایی که از تپه های شفاف شبیه آ ب نبا ت های رنگین روییده بودند.
و مار دریایی ٬‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍آنچنان دراز که اندازه ی طول ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍دم آن درذهن‍ش نمی گنجید.
و شقایق های دریایی که چون نخل های صورتی رنگ قد بر افراشته بودند.
و سر انجام درگوشه ی تاریک وپنهانی از دریا میان علف ها و سنگ های ریز و درشت شبیه جایی که باخانواده اش زندگی می کرد دسته ای از ماهی های سرخ کوچک را دید .
با خوشحالی به آن ها گفت:
– بیایید . بیایید . باهم برویم . شنا کنیم . بازی کنیم و دیدنی های دریا را ببینیم .
یکی از ماهی های سرخ گفت:
– نمی توانیم. ماهی های بزرگ ما را می خورند.
ماهی سیاه کوچک گفت:
– درست نیست که گوشه ای بنشینیم . باید یک کاری کرد.
سویمی اندیشید. باید یک کاری می کرد.
اندیشید.اندیشید. بازهم اندیشید.
و ناگهان با صدای بلند گفت:
– یافتم یافتم: ما همه باهم شنا خواهیم کرد. همه باهم . به صورت بزرگترین ماهی دریا. بزرگتر از بزرگترین ماهی ها.
سویمی به ماهی های سرخ کوچک آموخت که چگونه در کنار هم قرار گیرند و شنا کنند که به صورت بزرگترین ماهی دریا جلوه کنند.
آن گاه که ماهی های کوچک سرخ رنگ آموختند چگونه در کنار هم قرار گیرند و شنا کنند سویمی گفت:
من هم می شوم چشم شما.
وقتی ماهی های سرخ کوچک باهم و کنار هم قرار گرفتند بزرگترین ماهی دریا شدند .
سویمی نیز چشم آن ماهی بزرگ شد .
بامدادان و نیمروز به هنگام تابش نور خورشید با شنا ی این ماهی در آب های سرد ماهیان بزرگ فرار کردند.


نوشتن نظر

*